راحت کونین در زیر سر بیگانگی است
هست اگر دارالامانی کشور بیگانگی است
۱از ریاض آشنایی خاطر خرم مجوی
این گل بی خار در بوم و بر بیگانگی است
۲آشنایی هر نفس دارد خمار تازه ای
باده بی دردسر در ساغر بیگانگی است
۳آب و روغن را به هم پیوند دادن مشکل است
آشنایی های بی نسبت سر بیگانگی است
۴تا ز خود بیگانه گشتم، رستم از قید فلک
رخنه ای گر دارد این زندان، در بیگانگی است
۵موج را سرگشته دارد آشنایی های بحر
پشت ما بر کف قاف از لنگر بیگانگی است
۶قطع پیوند جهان با آشنایی مشکل است
این برش در تیغ صاحب جوهر بیگانگی است
۷دل چو با هم آشنا افتاد گو دیدن مباش
دیده فرد باطلی از دفتر بیگانگی است
۸فارغند از آشنایی آشنایان ازل
آشنایی های رسمی مصدر بیگانگی است
۹در کتاب آشنایی معنی بیگانه نیست
این حدیث آشنا در دفتر بیگانگی است
۱۰می توان معشوق را از راه وحشت رام کرد
این می زود آشنا در ساغر بیگانگی است
۱۱آشنایان محبت منعمند از درد و داغ
سینه بی داغ، صائب محضر بیگانگی است
۱۲