توبه همصحبتان بر خاطر ما بار نیست
راه امن بیخودی را کاروان در کار نیست
۱کاسهٔ منصور خالی بود پرآوازه شد
ورنه در میخانهٔ وحدت کسی هشیار نیست
۲در پس دیوار محرومی گریبان میدرم
گرچه محرمتر ز من کس در حریم یار نیست
۳هرکه پیراهن به بدنامی درید آسوده شد
بر زلیخا طعن ارباب ملامت بار نیست
۴کهربا نتواند از دیوار جذب کاه کرد
جذبهٔ توفیق را با تن پرستان کار نیست
۵برنیاید صبر با مژگان خواب آلود او
هیچ جوشن مانع این تیغ لنگردار نیست
۶چون زر بی سکه مردودست در بازار حشر
هر دلی کز کاوش مژگان او افگار نیست
۷میتوان از پرنیان ابر دیدن ماه را
هر دو عالم روی او را مانع دیدار نیست
۸دل عبث از سبحه و زنار منت میکشد
این کهن اوراق را شیرازهای در کار نیست
۹در خرابات مغان از عدل پیر میْ فروش
گوشهٔ ویرانهای غیر از دل معمار نیست
۱۰گوهر خود را به خار و خس فشاندن مشکل است
میکند خون گریه هر ابری که در گلزار نیست
۱۱پیش ما صائب که رطل خسروانی میزنیم
گنج باد آورد غیر از ابر گوهربار نیست
۱۲