فکر جانسوز مرا یک نقطه بی انداز نیست
یک سپند بزم من بی شعله آواز نیست
۱در سر کویی که من بر اطلس خون می تپم
خضر اگر آید، در فیض شهادت باز نیست
۲ذره و خورشید گلبانگ اناالحق می زنند
نغمه بیگانه ای در پرده این ساز نیست
۳من که نتوانم ز سستی بال خود را جمع کرد
ماه عید من به غیر از ناخن شهباز نیست
۴مال دنیا سیرچشمان را نگردد پای بند
شهد، زنبور عسل را مانع پرواز نیست
۵پرده داری می کند رنگ رخ معشوق را
چون شراب لعل، خون عاشقان غماز نیست
۶نیست صائب دلنشین خاطر مشکل پسند
مصرعی کان تیر روی ترکش اعجاز نیست
۷