پاکدامان را غمی از تهمت ناپاک نیست
بحر را از پنجه خونین مرجان باک نیست
۱نیست اگر آب حیا در چشم گردون گو مباش
شکرلله تخم امیدی مرا در خاک نیست
۲گل به گلچین دست داد و بلبل از غیرت نسوخت
عشق بی غیرت برآید، حسن چون بیباک نیست
۳می شوند از گردش چشم بتان زیر و زبر
عشقبازان را غمی از گردش افلاک نیست
۴گر کمند وحدتی در عالم ایجاد هست
پیش سربازان به غیر از حلقه فتراک نیست
۵می شود از خاک افزون دام را حرص شکار
چشم نرم حرص را اندیشه ای از خاک نیست
۶مصرع برجسته مستغنی است از تحسین خلق
از خس و خاشاک بال شعله ادراک نیست
۷پاس اوقات شریف از در گشودن مانع است
کعبه حاجت روا در بسته از امساک نیست
۸