باده بی درد در میخانه افلاک نیست
دانه بی دام در وحشت سرای خاک نیست
۱آسمان از تلخکامیهای ما آسوده است
حقه خشخاش را دلگیری از تریاک نیست
۲ساده کن از نقش ها دل را که غیر از سادگی
هیچ نقشی در خور آیینه ادراک نیست
۳گردن آزادگان وادی تجرید را
طوق منت هیچ کم از حلقه فتراک نیست
۴اهل دل را عشق از خامی برون می آورد
آفتاب این ثمر جز روی آتشناک نیست
۵ریشه نخل امید اهل دل، چون گردباد
بر سر خاک است جولانش، ولی در خاک نیست
۶از لگدکوب حوادث صاف طبعان ایمنند
زیر دست و پا بود چندان که خرمن پاک نیست
۷در بهشت افتاد هر کس بست در بر روی خویش
غنچه تصویر از باد خزان غمناک نیست
۸می کشم چون بید از بیحاصلی ها انفعال
ورنه مجنون مرا از سنگ طفلان باک نیست
۹آن که گاهی دست بر دلهای غمگین می نهد
در ریاض آفرینش غیر برگ تاک نیست
۱۰دل به چاک سینه روشن کن که این کاشانه را
روزنی صائب به غیر از سینه صد چاک نیست
۱۱