بار بر مجنون ما جمعیت اطفال نیست
خانه آیینه تنگ از کثرت تمثال نیست
۱خاک زن در چشم خودبینی که از آب حیات
سد اسکندر به جز آیینه اقبال نیست
۲مزرع امید را آب تنک برق فناست
عیش را ناقص کند جامی که مالامال نیست
۳قطع امید از تهی چشمان عالم کرده ایم
کشت ما را چشم آب از چشمه غربال نیست
۴وقت آن درویش قانع خوش که از خوان نصیب
لقمه ای دارد که چشم شورش از دنبال نیست
۵مهر خاموشی است حجت بر مزاج مستقیم
رفتن تب را دلیلی بهتر از تبخال نیست
۶گفتگوی معرفت کم کن که اهل حال را
حجت ناطق به غیر از ترک قیل و قال نیست
۷بی نیاز از هاله باشد خوبی ماه تمام
ساق چون افتاد سیمین حاجت خلخال نیست
۸سعی در جمعیت دل کن کز این عبرت سرا
آنچه نتوان برد از اسباب با خود، مال نیست
۹دیده اهل هوس دایم بود در سیر و دور
نقطه را آسودگی در قرعه رمال نیست
۱۰مرکز پرگار سرگردانی بی منتهاست
هر سر بی حاصلی کز فکر زیر بال نیست
۱۱نیست صائب بر حریصان جمع سیم و زر گران
از گرانباری غباری بر دل حمال نیست
۱۲