صبر بر زخم گرانسنگ ملامت سهل نیست
توتیا گشتن به زیر کوه طاقت سهل نیست
۱مور قانع یافت از دست سلیمان پایتخت
بر جگر دندان فشردن از قناعت سهل نیست
۲عشق عالمسوز را چون برق، آتش زیر پاست
ورنه زخم خار صحرای ملامت سهل نیست
۳خار این وادی شلاین تر ز خون ناحق است
از علایق، چیدن دامان رغبت سهل نیست
۴درد یعقوبی ندارد چشم خواب آلود ما
ورنه از کف دادن دامان فرصت سهل نیست
۵کم مدان تقصیر پیری را که در هنگام صبح
گر همه یک چشم باشد، خواب غفلت سهل نیست
۶من گرفتم سیل ناصاف مرا کردند صاف
خجلت ناصافی از دریای رحمت سهل نیست
۷بر تو از کوتاه بینی خون دل شد ناگوار
چشم اگر بر منعم افتد، هیچ نعمت سهل نیست
۸کوهکن از رشک خسرو جان شیرین را سپرد
عشق در هر دل که باشد، زخم غیرت سهل نیست
۹خوردن گندم برون انداخت آدم را ز خلد
تا بدانی پیش حق یک جو اطاعت سهل نیست
۱۰پرده منصور اگر صد چاک شد چون گل سزاست
دم زدن بی پرده از اسرار وحدت سهل نیست
۱۱کافر حربی است هر کس نیست راضی از قضا
صائب از قسمت چو نادانان شکایت سهل نیست
۱۲