نیست یک شادی که انجامش به غم پیوسته نیست
از لب خندان به جز خون در دهان پسته نیست
۱یک دل آسوده نتوان یافت در زیر فلک
در بساط آسیا یک دانهٔ نشکسته نیست
۲در رحم اطفال از تحصیل روزی فارغند
مانع رزق مقدر خانهٔ دربسته نیست
۳از سبکرو نقش هیهات است ماند بر زمین
رهنوردی را که باشد نقش پا، آهسته نیست
۴فارغ است از امتداد قطرههای اشک من
آن که میگوید گره در رشتهٔ نگسسته نیست
۵از می لعلی نمیگردد بدخشان سینهاش
دست هر کس چون سبو در زیر سر پیوسته نیست
۶میتوان ره برد از سیما به کنه هر کسی
شاهدی گلزار رنگین را به از گلدسته نیست
۷پیش ما صائب که هر صیدی به دام آورده ایم
هیچ صیدی در جهان چون معنی برجسته نیست
۸