غفلت تر دامنان را حاجت پیمانه نیست
چشم خواب آلود نرگس گوش بر افسانه نیست
۱گوهر درج خموشی از شکستن ایمن است
زخم دندان تأسف بر لب پیمانه نیست
۲خشکی سودا، قلم در ناخنش نشکسته است
آن که می گوید قلم بر مردم دیوانه نیست
۳هر که می آید، به آب رو از اینجا می رود
قفل منع و چین ابرو بر در میخانه نیست
۴حسن ذاتی بی نیاز از صنعت مشاطه است
زلف جوهر دست فرسود نسیم و شانه نیست
۵مهربانی های صیادست دامنگیر ما
در قفس دلبستگی ما را به آب و دانه نیست
۶رشته کار تو صائب ناخنم را ریشه ساخت
این قدر عقد گره در سبحه صد دانه نیست
۷