داغ عشق از سینهٔ روشن به دست آمد مرا
دامنِ خورشید ازین روزن به دست آمد مرا
۱دیدهام چون پیرِ کنعان شد سفید از انتظار
تا ز یوسف بوی پیراهن به دست آمد مرا
۲مشرقِ بینِش به آسانی نگشتم همچو شمع
سوختم تا دیدهٔ روشن به دست آمد مرا
۳وحشتآبادِ جهان شد جنتِ در بستهام
تا ز عزلت گوشهٔ مأمن به دست آمد مرا
۴از جوانی خارخاری در بساطم ماند و بس
بوتهٔ خاری ازان گلشن به دست آمد مرا
۵چشمِ ظاهربین ز پیریها اگر تاریک شد
منت ایزد را دلِ روشن به دست آمد مرا
۶از عصا در عهدِ پیری کم نشد گمراهیم
پایِ دیگر بهرِ لغزیدن به دست آمد مرا
۷دستِ تعمیر از تنِ خاکی چسان کوته کنم؟
وصلِ آن جانِ جهان، از تن به دست آمد مرا
۸رویِ چون آیینه از گلخن به گلشن چون کنم؟
چون صفای سینه از گلخن به دست آمد مرا
۹چربنرمیها طمع زان ماهِ سیما داشتم
عاقبت زان گِردِران، گِردِن به دست آمد مرا
۱۰شد گریبانِ من از دستِ ملامتگر خلاص
تا ز صحرای جنون دامن به دست آمد مرا
۱۱ساختم در زخمِ صرفِ تیرهروزان همچو سنگ
خردهٔ چندی که از آهن به دست آمد مرا
۱۲با هزاران چشم از دنیا نشد رزقِ حریص
این گشایش کز نظربستن به دست آمد مرا
۱۳دانهای کز باد دستی، صائب افشاندم به خاک
در لباسِ خوشه و خرمن به دست آمد مرا
۱۴