در دل هر قطره آماده است دریایی مرا
هست در هر دانه ای دام تماشایی مرا
۱عشرت ملک سلیمان می کنم در چشم مور
هر کف خاکی بود دامان صحرایی مرا
۲نیست با گفتار لب، کیفیت گفتار چشم
خوشترست از لعل گویا، چشم گویایی مرا
۳گرچه چون اشک یتیمان بی قرار افتادهام
چشم قربانی کند مژگان گیرایی مرا
۴سر خط مشق جنونم نارسایی می کند
نیست در مد نظر چون سرو بالایی مرا
۵با دل بی آرزو بر دل گرانم یار را
آه اگر می بود در خاطر تمنایی مرا
۶با دل بی آرزو بر دل گرانم یار را
آه اگر می بود در خاطر تمنایی مرا
۷بر دهان طوطیان مهر خموشی می زدم
در نظر می بود اگر آیینه سیمایی مرا
۸دردمندی درد را بسیار درمان کرده است
گو نباشد بر سر بالین مسیحایی مرا
۹برنمی دارد ترازوی قیامت سنگ کم
ورنه از سنگ ملامت نیست پروایی مرا
۱۰می شد از جولان من انگشت حیرت گردباد
در خور سودا اگر می بود صحرایی مرا
۱۱غیرت من صائب از همکار باشد بی نیاز
ذوق کار خویش باشد کارفرمایی مرا
۱۲