گر به این دستور خیزد، شمع ماتم می کند
دود تلخ خط چراغ دودمان حسن را
۱چون ورق برگشت، موری شیر را عاجز کند
خط به مویی بست دست قهرمان حسن را
۲خواب ما را از طراوت گرچه سنگین کرد خط
سیل بی زنهار شد خواب گران حسن را
۳می ربایندش هوسناکان ز دست یکدگر
نرم کرد از بس که خط پشت کمان حسن را
۴این دل سنگین که من زان خط ظالم دیده ام
نی به ناخن می کند شکرستان حسن را
۵حلقه خط می گذارد زان عذار آتشین
نعل در آتش سمند خوش عنان حسن را
۶گرچه نتوان آتش سوزنده را خس پوش کرد
این سیه دل تخته می سازد دکان حسن را
۷سخت می ترسم که خط سنگدل از گوشمال
بر سر رحم آورد نامهربان حسن را
۸گرچه خار از تندخویی ها نگهبان گل است
خط به غارت داد صائب گلستان حسن را
۹خط مشکین، تبتی شد میهمان حسن را
شد خطر راه این سیاهی کاروان حسن را
۱۰