جامه آزادگی چالاک باشد سرو را
جیب و دامن فارغ از خاشاک باشد سرو را
۱رخت زنگاری بهار بی خزان دیگرست
دل چو از زنگ کدورت پاک باشد سرو را
۲بی بری دارالامان مردم آزاده است
کی دل از بی حاصلی غمناک باشد سرو را؟
۳می توان بر سرکشان غالب شد از آزادگی
آب با آن منزلت در خاک باشد سرو را
۴سرد مهری نوبهار مردم آزاده است
در خزان سرسبزی افلاک باشد سرو را
۵از رعونت صاحب معراج می گردد جمال
همچو گل چندین گریبان چاک باشد سرو را
۶همت از خاکی نهادان جو که با آن سرکشی
قوت نشو و نما از خاک باشد سرو را
۷از علایق خط آزادی ندارد هیچ کس
دام ها از ریشه زیر خاک باشد سرو را
۸بست طوق بندگی راه نفس بر قمریان
دست تا کی در بغل ز امساک باشد سرو را؟
۹دار و گیر حسن از عشق است در هر جا که هست
طوق قمری حلقه فتراک باشد سرو را
۱۰زخم شمشیر حوادث موج آب زندگی است
تازه رویی از دل صد چاک باشد سرو را
۱۱باد با آن سرکشی، یک عاشق سر در هوا
آب یک دیوانه بی باک باشد سرو را
۱۲دامن برچیده صائب دور باش آفت است
از خس و خاشاک، دامن پاک باشد سرو را
۱۳