دردمندی سر به گردون می رساند آه را
می فزاید پیچ و تاب این رشته کوتاه را
۱قطع صحرای عدم را عمر جاویدان کم است
من به جان بی نفس چون طی کنم این راه را؟
۲در به روی طالب حق می شود از ذکر باز
نیست جز این حلقه دیگر حلقه آن درگاه را
۳باعث افزایش روشن ضمیران کاهش است
کز شکست خویش باشد مومیایی ماه را
۴می شود چشم من حیران هم از دیدار سیر
از تهی چشمی اگر یوسف برآرد چاه را
۵پیش ازین صائب دلم در قید حب جاه بود
ریشه کن کرد از دل من عشق، حب جاه را
۶