ناتوانی از اجابت نیست مانع آه را
میرساند پیچ و خم آخر به منزل راه را
۱میشوند از خاکساری زیردستان سربلند
جامهٔ کوتاه، رعنا میکند کوتاه را
۲ترک غفلت کن که بیداری درین ظلمتسرا
مد عمر جاودان سازد شب کوتاه را
۳از کدو بوی شراب آید به دشواری برون
از سر بیمغز نتوان برد حُب جاه را
۴هر قدر ابر بهاری در کرم طوفان کند
نیست ممکن از تهی چشمی برآرد چاه را
۵با تن خاکی امید جذبه، سوداییست خام
کهربا با دانه نتواند ربودن کاه را
۶طایر یک بال نتواند فلکپرواز شد
بی حضور دل مبر زنهار نام الله را
۷پای سرعت در ره هموار میآید به سنگ
نرم رویی آورد بیرون ز سختی راه را
۸حسن را از خط مشکین نیست بر خاطر غبار
توتیای چشم باشد گرد لشکر شاه را
۹برندارد وقت خط چشم از عذار گلرخان
هر که در ابر تُنُک دیدست سیر ماه را
۱۰شرم نتواند حصاری کرد حسن شوخ را
هاله از پرتوفشانی نیست مانع ماه را
۱۱مرغ زیرک در قفس صائب دل خود میخورد
بیش باشد وحشت از دنیا دل آگاه را
۱۲