متفرقاتشمارهٔ ۱۹۲ صائبشاعرصائبمجموعهمتفرقاتوزنفاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)منبعویکیدرجآاندازهآروشنکاغذیشبکپی متنذخیرهاشتراکافزودن به مقایسههدیه دادن این شعرنمای کتابیکارت تصویریبوی خون از غنچه گل بر دماغم می خوردسوده مشک از خط ریحان به داغم می خورد۱زلف سنبل گرچه شد سر حلقه آشفتگانپیچ و تاب رشک از دود چراغم می خورد۲روی گرمی هرگز از داغ نمکسودم ندیدپنبه گر فرصت بیابد خون داغم می خورد۳