هر کس بیاض گردن او را ندیده است
افسانه ای ز صبح قیامت شنیده است
۱آفاق محو قد قیامت خرام اوست
این مصرع بلند به عالم دویده است
۲آب حیات، خشک بود در مذاق او
هر کس به مستی آن لب میگون مکیده است
۳جز سبز تلخ من که برآورده است خط
تیغ سیاه تاب به جوهر که دیده است
۴خونی که مشک گشت دلش می شود سیاه
زان سفله کن حذر که به دولت رسیده است
۵معیار آرمیدگی مجلس است شمع
تا دل بجاست وضع جهان آرمیده است
۶صائب ز برگریز برد فیض نوبهار
چون غنچه هر که سر به گریبان کشیده است
۷