لعلت به خنده پرده گل را دریده است
آیینه از رخت گل خورشید چیده است
۱نظاره تو تازه کند داغ کهنه را
این لاله گویی ز دل آتش چکیده است
۲اسباب تیره بختی ما دست داده است
تا سرمه ات به گوشه ابرو رسیده است
۳کار تو نیست چاره درد من ای مسیح
این شیوه را تبسم او آفریده است
۴ما برق را بر آتش غیرت نشانده ایم
سیماب در قلمرو ما آرمیده است
۵