تا سینه ام به داغ محبت رسیده است
پروانه ام به مهر نبوت رسیده است
۱تا دل ز خارخار تمنا شده است پاک
بیمار من به بیشتر راحت رسیده است
۲نی می کند به ناخن من دیده شکر
تا مور من به خاک قناعت رسیده است
۳از بوی پیرهن گذرم آستین فشان
تا دست من به دامن فرصت رسیده است
۴گوهر شده است قطره سیماب جلوه ام
تا دیده ام به عالم حیرت رسیده است
۵لذت ز بوسه دهن مار می برم
تا پای من به حلقه صحبت رسیده است
۶یک عمر غوطه در جگر خاک خورده ام
تا ریشه ام به اشک ندامت رسیده است
۷دزدیده ام ز ننگ گرفتن در آستین
دستم اگر به دامن دولت رسیده است
۸غیرت شده است مهر دهان، ورنه عمرهاست
طومار صبر من به نهایت رسیده است
۹گوهر شده است در صدف قدر دانیم
گر قطره ای ز ابر مروت رسیده است
۱۰سیری ز دیدن تو ندارد نگاه من
چون قحط دیده ای که به نعمت رسیده است
۱۱کشتی ز چار موجه به ساحل رسانده است
صائب ز صحبت آن که به خلوت رسیده است
۱۲