نور شکوه حق ز مقابل رسیده است
وقت شکست آینه دل رسیده است
۱آب ستاده آینه زنگ بسته است
بیچاره رهروی که به منزل رسیده است
۲با جذبه محیط همان در کشاکش است
هر چند موج بر لب ساحل رسیده است
۳ما را به عیب لاغری از صیدگه مران
کز تار سبحه فیض به صد دل رسیده است
۴تا شعله می زند به میان دامن سفر
صد کاروان شرار به منزل رسیده است
۵تا گوهر وجود ترا نقش بسته است
جان محیط بر لب ساحل رسیده است
۶صد پیرهن عرق گل خورشید کرده است
تا میوه وجود تو کامل رسیده است
۷این خوش غزل ز فیض سعیدای نقشبند
صائب ز بحر دل به انامل رسیده است
۸