دل از حریم سینه به مژگان رسیده است
کشتی به چار موجه طوفان رسیده است
۱از دل مجو قرار در آن زلف تابدار
دیوانه ام به سلسله جنبان رسیده است
۲تا همچو خط لبی به او رسانده ام
صد بار بیشتر به لبم جان رسیده است
۳افتاده شو که از پر و بال فتادگی
شبنم به آفتاب درخشان رسیده است
۴جز ماه ناتمام، که از خوان آفتاب
در زیر آسمان به لب نان رسیده است؟
۵طوق گلوی من شده خلخال ساق عرش
قمری اگر به سرو خرامان رسیده است
۶احوال زخم و خنجر سیراب او مپرس
لب تشنه ای به چشمه حیوان رسیده است
۷چون شانه تخته الف زخم گشته ام
تا دست من به طره جانان رسیده است
۸زان آتشین عذار که خورشید داغ اوست
ته جرعه ای به لاله عذاران رسیده است
۹شد بوته گداز، تمامی هلال را
رحم است بر سری که به سامان رسیده است
۱۰لرزد به خود ز قیمت نازل ز سنگ بیش
تا گوهرم به پله میزان رسیده است
۱۱هر چند بسته ام به زنجیر پای من
شور جنون من به بیابان رسیده است
۱۲صائب همان ز غیرت خود درکشاکشم
هر چند تیشه ام به رگ کان رسیده است
۱۳