آب حیات ما ز شراب شبانه است
عیش مدام، زندگی جاودانه است
۱عاشق کجا به فکر سرانجام خانه است؟
پروانه را همین بال و پر آشیانه است
۲بر گوهرست دیده غواص از صدف
ما را غرض ز دیر و حرم آن یگانه است
۳چون کاروان ریگ روان عمر خاکیان
هر چند ایستاده نماید روانه است
۴سد سکندرش سپر کاغذین بود
بیچاره ای که تیر فضا را نشانه است
۵این کوره ای که چرخ ستمکار تافته است
بر سنگ جای رحم درین شیشه خانه است
۶عشاق را لب از طمع بوسه بسته است
از بس دهان تنگ تو شیرین بهانه است
۷روشنگر وجود بود گرمی طلب
چون خار و خس رسید به آتش زبانه است
۸صائب ز هر سخن که به آن تر زبان شوند
جز گفتگوی عشق سراسر فسانه است
۹