ابر بهار گلشن رخسار، آینه است
آتش فروز شعله دیدار، آینه است
۱از دل توان به انجمن حسن راه برد
سنگ نشان کعبه دیدار آینه است
۲آنجا توان به زور نفس کار پیش برد
افسانه ای است این که دل یار آینه است
۳نتوان به کنه چرخ رسیدن به سعی فکر
اندیشه مور و این در و دیوار آینه است
۴با روی یار چهره شدن نیست کار گل
دارد کسی که جوهر این کار، آینه است
۵گر دل بجاست، وضع جهان آرمیده است
گر چشم روشن است، گل و خار آینه است
۶عاشق چو محو گشت، دو عالم دو عینک است
طوطی چو مست شد، در و دیوار آینه است
۷امروز دیده ای که نرفته است آب ازو
صائب درین زمانه غدار آینه است
۸