ما را ز عشق درد و غم بیکرانه است
دریای بیکنار سراسر میانه است
۱غفلت نگشت مانع تعجیل عمر را
در خواب نیز قافله ما روانه است
۲غافل مشو ز پاس نفس تا حیات هست
کاین شمع در کمین نسیم بهانه است
۳شد سنگ آب و سختی دل همچنان بجاست
با آن که سالهاست درین شیشه خانه است
۴هر چند روزگار کند شور بیشتر
خواب گران غفلت ما را فسانه است
۵از حرف سخن، روی نتابند مبرمان
مرغ حریص را گره دام دانه است
۶بر توسن سبکرو پا در رکاب عمر
موی سفید گشته ما تازیانه است
۷از دلبران طلب خبر دل رمیدگان
چون تیر در کمان نبود بر نشانه است
۸در گوشه قفس مگر از دل برآورم
این خارها که در دلم از آشیانه است
۹گردید از نظاره ما حس شوخ چشم
بر آهوی رمیده، نگه تازیانه است
۱۰در خاکساری آن که چو صائب تمام شد
بر صدر اگر قرار کند آستانه است
۱۱