خون در دلم ز غیرت آن گوشواره است
عالم سیاه در نظرم زان ستاره است
۱چون کودک یتیم درین تیره خاکدان
پهلوی خشک خویش مرا گاهواره است
۲بر من چنین که سخت گرفته است روزگار
آزاده آن شرار که در سنگ خاره است
۳تیغ دو دم ندیده چه بیداد می کند
آن ساده دل که طالب عمر دوباره است
۴صائب کسی که عاقبت اندیش اوفتاد
هر چند در ره است به منزل سواره است
۵