تا در ترددست نفس، جان روانه است
بر باد پای عمر، نفس تازیانه است
۱عاشق کجا به فکر سرانجام خانه است؟
مرغ ملول را ته بال آشیانه است
۲گشتیم پیر از غم دنیا و آخرت
پشت کمان خمیده ز فکر دو خانه است
۳آوازه رحیل کز او خوابهاست تلخ
پای به خواب رفته ما را فسانه است
۴کوتاه دیدگی است نفس راست ساختن
بر توسنی که موج نفس تازیانه است
۵حیرت امان نمی دهدم تا نفس کشم
بیچاره طوطیی که در آیینه خانه است
۶زین سرکشان که گردن دعوی کشیده اند
از هر که عشق گرد برآرد نشانه است
۷روی شکفته خرده جان را دهد به باد
کم عمری گل از نفس بیغمانه است
۸دل می برد به چین جبین دلربای من
این صید پیشه را گره دام دانه است
۹پروانه ها فسرده، خموشند شمعها
در محفلی که پای ادب در میانه است
۱۰روشندلان ز هر دو جهانند بی نیاز
خورشید را ز چهره زرین خزانه است
۱۱روی زمین ز شکوه گردون لبالب است
هر کس که هست زخمی ازین شیشه خانه است
۱۲آبی که زندگانی جاوید می دهد
دارد اگر وجود، شراب شبانه است
۱۳آغوش بحر بی گهر شاهوار نیست
دل چون دو نیم شد صدف آن یگانه است
۱۴تسلیم می کند به ستم ظلم را دلیر
جرم زمانه ساز فزون از زمانه است
۱۵هر کس به قدر هوش خود آزار می کشد
در بحر پر کنار، خطر بیکرانه است
۱۶صائب ز کوی عشق به جایی نمی روم
چون کعبه قبلهگاه من این آستانه است
۱۷