چشم ترم که مشرق چندین ستاره است
بر آفتاب روی که گرم نظاره است؟
۱از داغ تازه ای که به دست تو دیده ام
چون لاله در کفم جگر پاره پاره است
۲ما می رویم در دهن شعله چون نسیم
چنگ گریز، کار سپند و شراره است
۳از دست و پا زدن نیم آزاد زیر چرخ
یک دم، چو طفل شوخ که در گاهواره است
۴از ره عنان بتاب که کارت به خیر نیست
دامن کش توکل اگر استخاره است
۵بر نقش پای مور به آهستگی خرام
زنجیر فیل مست مکافات، پاره است
۶شور حوادثم نجهاند ز خواب خوش
چندان که نازبالشم از سنگ خاره است
۷صد کاروان اشک گذشت و خبر نیافت
صائب ز بس به روی تو گرم نظاره است
۸