ای صبح، آه سرد تو در انتظار کیست؟
زخم دو تیغه باز تو از ذوالفقار کیست؟
۱آه تو پرده سوز و سرشک تو دلفروز
جان تو زخمی که، دلت داغدار کیست؟
۲چشم جهان ز پرتو او خیره می شود
داغ جگر گداز تو از لاله زار کیست؟
۳خون در رگ تو شیر ز مهر که می شود؟
خمیازه تو بر قدح بی خمار کیست
۴خورشید را زشوق تو در آتش است نعل
چشم ستاره بار تو در انتظار کیست؟
۵بر پشت نامه تو بود مهر آفتاب
تا روی نامه تو به سوی عذار کیست؟
۶از انفعال، خون ز شفق می کنی عرق
رخساره منیر تو تا شرمسار کیست؟
۷خون می خوری و آینه را پاک می کنی
تا سینه گشاد تو آیینه دار کیست؟
۸شستی به اشک، سرمه شب را ز چشم خویش
ای آفتاب روی، دلت سوکوار کیست؟
۹گردون ز نوشخند تو یک تنگ شکرست
این چاشنی ز کنج لب بوسه بار کیست؟
۱۰نیلوفر سپهر ز آب تو تازه است
شاخ گل تو تشنه لب جویبار کیست؟
۱۱جان را نسیم لطف تو از هوش می برد
این بوی روح بخش ز باغ و بهار کیست؟
۱۲بی سکه رایج است زر آفتاب تو
این نقد خوش عیار ز دارالعیار کیست؟
۱۳تیغ و سپر نمی کنی از خویشتن جدا
اندیشه ات ز غمزه مردم شکار کیست؟
۱۴در وصف صبح، این سخنان چو آفتاب
جز کلک صائب از قلم مشکبار کیست؟
۱۵