چشمم به دستگیری لطف جیب نیست
نبضم رهین منت دست طبیب نیست
۱(در بحر فکر از سر اخلاص می روم
باشد یتیم اگر گهر من غریب نیست)
۲(مقراض می کنیم به یک حرف زلف بحث
رعناست سرو اگر چه، ولی جامه زیب نیست)
۳(در شمع بین که چون سرش افتاد زیر پا
یک پله فراز جهان بی نشیب نیست)
۴(صد بوسه از لب تو لب جام می گرفت
یک بوسه قسمت لب این بی نصیب نیست)
۵(دست و بغل به خرمن گل رفته ایم ما
چون خرمن سرین تو آغوش زیب نیست)
۶دل می برد ز کف در و دیوار خانه ات
گلمیخ آستان تو بی عندلیب نیست
۷(صائب نمی زند نمکی بر جراحتم
حسنی که همچو دانه آدم فریب نیست)
۸