این بنای عالم خاک از شکست نیست
پستی عمارتی است که آن را نشست نیست
۱از برگریز مردم بی برگ ایمنند
رنگ شکسته را خطری از شکست نیست
۲پرواز می کند به پر و بال آفتاب
گلهای اعتبار جهان رنگ بست نیست
۳از عمر رفته حاصل من آه حسرت است
جز زنگ از شمردن این زر به دست نیست
۴پست است بر تو طارم گردون ز سرکشی
گر سر به جیب خودکشی این سقف پست نیست
۵نتوان عنان عمر به تعبیر تن گرفت
سیلاب را ملاحظه از کوچه بست نیست
۶چشمش بود چو جام به دست سبو مدام
صائب کسی که مست شراب الست نیست
۷