جان رمیده را به جهان بازگشت نیست
دست بریده را به دهان بازگشت نیست
۱شبنم دو بار بازی بستان نمی خورد
دل را به رنگ و بوی جهان بازگشت نیست
۲از اشک و آه خویش ندیدم نتیجه ای
در طالع شرار و دخان بازگشت نیست
۳دل چون ز دست رفت نیاید به جای خویش
یاقوت را به سینه کان بازگشت نیست
۴هر رقعه ای که می کنم انشا به آن نگار
در طالعش چو برگ خزان بازگشت نیست
۵پای به خواب رفته ما را چو پای خم
دیگر به خاک کوی مغان بازگشت نیست
۶افکنده سپهر نگردد دگر بلند
تیر شهاب را به کمان بازگشت نیست
۷جستیم از کشاکش چرخ از شکستگی
تیر شکسته را به کمان بازگشت نیست
۸مرغ ز دام جسته نیفتد دگر به دام
صائب مرا به ملک جهان بازگشت نیست
۹