از شش در جهات، امید نجات نیست
در بند روزگار، نجات از جهات نیست
۱طفلان مهد خاک ز شیرند بی نصیب
این گاهواره گویی از این امهات نیست
۲چون بید هر که تلخی بی حاصلی کشید
انجام کار، قسمت او جز نبات نیست
۳از گل به آفتاب جدایی نمی کنیم
چون شبنم آشنایی ما بی ثبات نیست
۴جانها ز خط پشت لب یار تازه شد
این لطف با سیاهی آب حیات نیست
۵بلبل عبث به خرده گل چشم دوخته است
بر هر زری که سال نگردد زکات نیست
۶چشم از جهان بپوش که رخسار زشت را
مشّاطه ای به از عدم التفات نیست
۷از اعتبار دهر کناری گرفته است
صائب حریف دشمنی کاینات نیست
۸