گرچه ماه مصر را دامن زلیخا چاک کرد
گرد تهمت چاک پیراهن زرویش پاک کرد
۱شد ز آب تیغ گرد خط از آن عارض بلند
چون توان آیینه را با دامن تر پاک کرد؟
۲دیده بد دور باد از روی آتشناک او
کز خس و خار تمنا سینه ام را پاک کرد
۳آه کز گردنکشی چون تیغ زهرآلود، سرو
طوق را بر قمری من حلقه فتراک کرد
۴عزم صادق رخنه در سد سکندر می کند
صبح از آهی گریبان فلک را چاک کرد
۵کاش از غیبت دهان خویش را می کرد پاک
آن که چندین پاک دندان خود از مسواک کرد
۶بحر رحمت را چرا باید غبارآلود ساخت؟
تا توان زاشک ندامت دامن خود پاک کرد
۷گر بیاض گردن مینای می آید به دست
در دل شب می توان فیض سحر ادراک کرد
۸بر نتابد تنگ ظرفی لقمه بیش از دهن
تشنه ما را دل پر خون گریبان چاک کرد
۹گر کند ساقی مسلسل دور جام باده را
چند روزی می توان خون در دل افلاک کرد
۱۰نیست غیر از عقده دل حاصلی پیوند را
در بریدنها دلی از گریه خالی تاک کرد
۱۱می توان از ذکر حق تا کرد پر گوهر دهان
حیف باشد از حدیث پوچ پرخاشاک کرد
۱۲آسیای سنگدل با دانه گندم نکرد
آنچه با خاکی نهادان گردش افلاک کرد
۱۳گرچه صائب می چکد آب حیات از خامه ام
دام بتوان از غبار خاطرم در خاک کرد
۱۴