صبح از رشک بنا گوشت گریبان چاک کرد
روی گرمت مهر را داغ دل افلاک کرد
۱سهل باشد گر لب از خمیازه نتوانیم بست
از خمار می لب ساغر گریبان چاک کرد
۲تا گل صبح قیامت خار خار من بجاست
خار در پیراهنم مژگان آن بیباک کرد
۳با چنین پیشانیی زآیینه گل صافتر
دیده ما را چرا گردون پر از خاشاک کرد؟
۴با چنین نظمی که بر آیینه دل صیقل است
دام بتوان در غبار خاطرم در خاک کرد
۵تن به خواری ده که خورشید جهان افروز را
اینچنین با خاک یکسان شعله ادراک کرد
۶اشک را بنگر چه با رخسار زردم می کند
روز اول روی دادن طفل را بیباک کرد
۷تا توانی دست از فتراک همت برمدار
جذبه همت مرا سرحلقه فتراک کرد
۸پیش مردم، کشتن آتش به آتش رسم نیست
آتشم را سرد چون آن روی آتشناک کرد؟
۹از برای رقعه هر کس کاغذی خوش می کند
صائب ما رقعه خود را ز برگ تاک کرد
۱۰