گرچه انفاس گرامی سینه صرف آه کرد
اینقدر شد دانه خود را جدا از کاه کرد
۱تا نگارین شد زمی دست سبو در زیر سر
دست ارباب طمع را از طلب کوتاه کرد
۲بیوداع ما سفر کردن نه از آداب بود
میتوانستیم آخر همتی همراه کرد
۳برگ را پنهان کند بسیاری بار درخت
کثرت نعمت زبان شکر را کوتاه کرد
۴رنگها در روز روشن مینماید خویش را
از سیه کاری مرا موی سفید آگاه کرد
۵با خس و خاشاک، صائب موجه دریا نکرد
آنچه با ما سادهلوحان آب زیر کاه کرد
۶