ناله نی بند بندم را زهم بیگانه کرد
این صفیر آتشین جان مرا پروانه کرد
۱تا قیامت جوهر تیغ زبانها می شود
عشق چون فرهاد و مجنون هر که را افسانه کرد
۲پیش آن لبها که نی در ناخن شکر شکست
بهر جوی شیر نتوان گریه طفلانه کرد
۳عشق تا برد از سرم بیرون غرور عقل را
جبهه ام را سنگ صندل سای هر بتخانه کرد
۴تا زخواب ناز مژگان تو قامت راست کرد
سینه آیینه را زخم نمایان شانه کرد
۵هر که دنبال من آید مست گردد در دو گام
نقش پارا مستی رفتار من پیمانه کرد
۶نیست آسان زیر کوه درد قد افراشتن
چون کمان در سینه من ناوک او خانه کرد
۷هر که را بر خاک بنشانی به خاکت می کشد
شمع آخر تکیه بر خاکستر پروانه کرد
۸روی گرم عشق دل را کرد صائب بی ادب
میهمان را این چنین گستاخ صاحبخانه کرد
۹می تواند دست زد در دامن منزل چو راه
هر که صائب چون خیال خود سفر در خانه کرد
۱۰