گر زند آتش به جان رویش چنین آیینه را
زود خواهد کرد خاکسترنشین آیینه را
۱عکس خط و خال عنبربار آن مشکین غزال
می کند پرنافه چون صحرای چین آیینه را
۲تا چه خواهد کرد یارب با دل مومین من
ساخت مجمر آن عذار آتشین آیینه را
۳بر سر زانو به چندین عزتش جا می دهند
تازه رخساران ز چشم پاک بین آیینه را
۴جبهه او را گشایش هاست از چین غضب
موج صیقل می کند روشن جبین آیینه را
۵تا شد از خاکستر خط صیقلی رخسار او
روی می مالد خجالت بر زمین آیینه را
۶دیدن روی عرقناک تو در بزم شراب
چون صدف سازد پر از در ثمین آیینه را
۷تا برآمد خط سبز از لعل شکربار او
عکس طوطی زهر شد زیر نگین آیینه را
۸از قبول نقش، دل را پاک سازد تیرگی
به بود زنگ از حصار آهنین آیینه را
۹در نظرها می کند شیرین تر از تنگ شکر
کلک صائب از حدیث شکرین آیینه را
۱۰