از سرشک تلخ خود باشد شراب ناب ما
چون زمین شور از خود می تراود آب ما
۱آبروی گوهر از گرد یتیمی می شویم
بحر را سازد غبارآلود اگر سیلاب ما
۲با کمال بی قراری دلنشین افتاده ایم
در کف آیینه لنگر می کند سیماب ما
۳آه سرد ما جهانی را به شور آورده است
می کند کار نمک در دیده ها مهتاب ما
۴از دل چاکیم در دیر و حرم با آبروی
کافر و مؤمن نمی پیچد سر از محراب ما
۵بحر را وجد و سماع ما به شور آورده است
آه از آن ساعت که از گردش فتد گرداب ما
۶بحر را سرپنجه مرجان نیندازد ز جوش
دست کوته دار زنهار از دل بی تاب ما
۷استخوان در پیکر ما توتیا خواهد شدن
گر چنین گردد گران صائب ز غفلت خواب ما
۸