داغ برگ عیش گردد در دل ناشاد ما
جغد می گردد همایون در خراب آباد ما
۱جنبش گهواره خواب طفل را سازد گران
از تزلزل بیش محکم می شود بنیاد ما
۲چشم گیرا می کند نخجیر را بی دست و پا
از کمند و دام مستغنی بود صیاد ما
۳نیست چون مجمر دل گرمی بساط خاک را
گرم دارد چون سپند این بزم را فریاد ما
۴نقش شیرین را به خون دل مصور ساختیم
بیستون کان بدخشان گشت از فرهاد ما
۵از نسیم نوبهاران غنچه پیکان شکفت
هیچ کس را نیست پروای دل ناشاد ما
۶نیست جرم دوستان گر یاد ما کمتر کنند
وحشت از ما دور گردان بیش دارد یاد ما
۷تیر کج هرگز نگردد راست از زور کمان
بگذر ای پیر مغان از وادی ارشاد ما
۸آه آتشبار را در سینه می سوزد نفس
تا شود نرم این دل چون بیضه فولاد ما
۹سبزه بیگانه بستانسرای عالمیم
جز پشیمانی ندارد حاصلی ایجاد ما
۱۰صبح خیزان جهان را خواب غفلت برده است
می کند گاهی به آهی صبحدم امداد ما
۱۱تا به روی سخت ما صائب سر و کارش فتاد
توبه کرد از سخت رویی سیلی استاد ما
۱۲