از کمر بیرون نیامد تیشه فرهاد ما
کوه را برداشت از جا، ناله و فریاد ما
۱ما چو مجنون چشم آهو را سخنگو کردهایم
گنگ ماند هر که گردن پیچد از ارشاد ما
۲گرچه گوش باغبان را پرده انصاف نیست
داغها دارد چو برگ لاله از فریاد ما
۳لوح امکان، تنگ میدان است، ورنه مینمود
جوهر خود را زبان خامه فولاد ما
۴گرچه ویرانیم، اما دلنشین افتادهایم
سیل نتواند گذشتن از خراب آباد ما
۵پشت ما باشد ز سنگ کودکان بر کوه قاف
نیست صحرایی چو مجنون عشق خوشبنیاد ما
۶از دل ما برنمیآید نفس بییاد تو
گر تو را هرگز به گِرد دل نگردد یاد ما
۷دست و پای صید میپیچد بههم از دیدنش
از کمند و دام مستغنی بُوَد صیاد ما
۸یوسفستانی است از زنجیریان هر حلقهاش
زلف او را کی بود پروای شب خوش باد ما؟
۹هر رگ سنگی شود انگشت زنهار دگر
سنگ را صائب فشارد دل اگر فریاد ما
۱۰