از حجاب عشق دل از وصل او نومید ماند
روی مه ناشسته در سرچشمه خورشید ماند
۱عمر کوته می شود از دستگیری پایدار
در بساط زندگانی خضر از آن جاوید ماند
۲بیقراری خاک را وقت است بردارد زجای
بس که در زیر زمین دلهای پرامید ماند
۳از اثر دور نکونامان نمی گردد تمام
در جهان از فیض جام آوازه جمشید ماند
۴ناخن تدبیر سر از کار ما بیرون نبرد
زیر ابر تیره پنهان این هلال عید ماند
۵حسن نتوانست کردن خط مشکین را علاج
آخر این ابر تنک بر چهره خورشید ماند
۶صائب از داغ عزیزان خضر روز خوش ندید
وای بر آن کس که در قید جهان جاوید ماند
۷