تنپرستانی که در تضییع آب و دانهاند
در ریاض آفرینش سبزه بیگانهاند
۱در مذاق عارفان خون و می گلگون یکیست
بس که محو لذت دیدار صاحبخانهاند
۲اهل همت رخنه در سدّ سکندر میکنند
این سبکدستان کلید فتح را دندانهاند
۳نیست چندان ره به ملک بیخودی از عارفان
تا برون از خویش می آیند در میخانهاند
۴اهل وحدت را نظر بر اختلاف جامه نیست
در گلستان بلبل و در انجمن پروانهاند
۵دیر می گردند رام و زود وحشی میشوند
آشنارویان عالم معنی بیگانهاند
۶هیچ کس در کاروان زندگی بیدار نیست
ماندگان در خواب غفلت، رفتگان افسانهاند
۷برنمیدارد شراکت ملک تنگ بیغمی
زین سبب اطفال دایم دشمن دیوانهاند
۸صد بیابان در میان دارند زهاد از نفاق
گرچه در پهلوی هم چون سبحه صددانهاند
۹دیده بد صائب از نازکخیالان دورباد!
کز دل صدچاک خود زلف سخن را شانهاند
۱۰