آسمان از برق آهم دست و پا را گم کند
شور اشک من نمک در دیده انجم کند
۱از بهشت جاودان آورد آدم را برون
تا چه با اولاد آدم خوردن گندم کند
۲هر که را پهلوی چربی هست از خوان نصیب
از مروت نیست پهلو خالی از مردم کند
۳زندگی را تلخ سازد پختگی بر کاملان
باده تا نارس بود جوش طرب در خم کند
۴نیک و بد یکسان بود پیش سپهر سنگدل
نیست ممکن آسیا فرق جو از گندم کند
۵پرده ناموس خود را می درد بیش از کسان
کوته اندیشی که چون عقرب علم از دم کند
۶می تواند چین ز ابروی بخیلان دور کرد
هر که با دندان گره باز از دم کژدم کند
۷از صراط المستقیم شرع پا بیرون منه
چون گسست از رشته سوزن زود خود را گم کند
۸نیست صائب مطلب هر کس که شهرت از سلوک
در زمین نرم چون ریگ روان پی گم کند
۹