غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۲۶ صائب

شاعر
صائب
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

از قبول نقش، دل دایم پریشان حال بود

گر غباری داشت این آیینه از تمثال بود

۱

از تهی چشمان گره در کار من امروز نیست

آب کشت من مدام از چشمه غربال بود

۲

از گشاد لب در تشویش واشد بر رخش

در رحم از فکر روزی طفل فارغبال بود

۳

خاک زن در چشم خودبینی که از آب حیات

سد اسکندر همین آیینه اقبال بود

۴

آهوان از تنگ میدانی به من گشتند رام

بس که از شور جنونم دشت مالامال بود

۵

داغ خوش پرگاری من بود خال نوخطان

تا دل سوداییم در حلقه اطفال بود

۶

دل خنک شد تا دهن بستم زحرف نیک و بد

مهر خاموشی تب گفتار را تبخال بود

۷

عمر من شد صرف صائب در تمنای محال

تار و پود هستی من رشته آمال بود

۸

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف: بودقافیه: ـال۸ از ۸ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

پایان مصرع‌ها

  1. بودبود
  2. نیستبود
  3. رخشبود
  4. حیاتبود
  5. رامبود
  6. نوخطانبود
  7. بدبود
  8. محالبود

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ صائب

۹٬۸۷۴ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۶٬۹۹۵ شعر) قرار دارد.