صورت شیرین اگر از لوح خارا میرود
از دل سنگین ما نقش تمنا میرود
۱میدود مجنون به زور عشق بر گرد جهان
آب دارد قوت از سرچشمه هرجا میرود
۲برنمیآید غرور حسن با تمکین عشق
یوسف از کنعان به سودای زلیخا میرود
۳عمر چون سیل و عدم دریا و ما خار و خسیم
در رکاب سیل، خار و خس به دریا میرود
۴مرگ را آلودگی کرده است بر ما ناگوار
نقرهٔ بیغش در آتش بیمحابا میرود
۵از خیال بازگشت گلستان آسوده است
شبنمی کز جلوهٔ خورشید از جا میرود
۶نیست صحبت را اثر در طینت آهندلان
تیزی سوزن کی از قُربِ مسیحا میرود؟
۷در طریق عشق خار از پا کشیدن مشکل است
ریشه در دل میکند خاری که در پا میرود
۸در قیامت هم نمییابد حریم سینه را
از خرام او دل هرکس که از جا میرود
۹شرم مجنون شوخی از چشم غزالان برده است
بینگهبان محمل لیلی به صحرا میرود
۱۰میرود داغ کلف صائب اگر از روی ماه
فکر خال و خط او هم از دل ما میرود
۱۱