از نظر یک دم که آن شکل و شمایل میرود
حاصل دریا و کان از دیده و دل میرود
۱در بیابانی که نعل شوق ما در آتش است
نقش پای ناقه پیشاپیش محمل میرود
۲کوچه باغ زلف اگر پایان ندارد گو مدار
میتوان رفتن به مژگان هرکجا دل میرود
۳در ته هر خاربن صیاد دام افکندهای است
آهوی مغرور را بنگر چه غافل میرود
۴از زمینگیری بر آ، سنگ نشان خود نیستی
جاده با افتادگی منزل به منزل میرود
۵طعن نسیانم مزن، شرم از رخ آیینه کن
خود ببین آن چهره هرگز از مقابل میرود؟
۶گربه فردوس از سر کوی تو صائب را برند
میرود اما چو مرغ نیم بسمل میرود
۷