دیده سیر و دل بی مدعا داریم ما
آنچه می باید درین مهمانسرا داریم ما
۱آبروی بی نیازی چشمه حیوان ماست
کی چو اسکندر غم آب بقا داریم ما؟
۲گر به درد و داغ روزافزون خود قانع شویم
برگ عیش آماده تا روز جزا داریم ما
۳جنگ دارد دولت دنیا و امنیت به هم
جا به زیر تیغ از بال هما داریم ما
۴خصم اگر بر دست و تیغ خویش دارد اعتماد
اعتماد تیغ بر دست دعا داریم ما
۵شکوه از غربت درین گلزار، کافر نعمتی است
آشنایی چون نسیم آشنا داریم ما
۶می کند دست دعا بی برگی ما را علاج
دست پیش مردم عالم چرا داریم ما؟
۷چون الف هر چند ما را از دو عالم هیچ نیست
ز استقامت سقف گردون را به پا داریم ما
۸خم نگردد بی ثمر شاخی و از بی حاصلی
خجلت بسیار ازین قد دو تا داریم ما
۹می برد خاکستر ما را به سیر لامکان
آتشی کز شوق او در زیر پا داریم ما
۱۰استقامت در مزاج سرو این گلزار نیست
از گل رعنای او چشم وفا داریم ما
۱۱از تن آسانی زمین گیر فراغت نیستیم
بال پروازی ز نقش بوریا داریم ما
۱۲رحم کن ای آفتاب عشق بر ما ناقصان
کز رگ خامی به دوزخ راهها داریم ما
۱۳زان خزان خوشتر بود ما را که ایام بهار
خار در پیراهن از نشو و نما داریم ما
۱۴(پاکبازی دست بر نام و نشان افشاندن است
منت روی زمین از نقش پا داریم ما)
۱۵(نان ما را شرم در دریای خون انداخته است
گنج ها نقصان ز شرم نارسا داریم ما)
۱۶(گر بود انصاف، از اعمال ناشایست ما(ست)
شکوه ای کز ساده لوحی از قضا داریم ما)
۱۷معنی بیگانه صائب سد راه ما شده است
ورنه در هر گوشه چندین آشنا داریم ما
۱۸