از غبار کاروان چون چشم برداریم ما؟
چون مه کنعان عزیزی در سفر داریم ما
۱تا غبار خط او را در نظر داریم ما
منت روی زمین بر چشم تر داریم ما
۲فکر ما هر روز گردد یک سر و گردن بلند
تا نهال قد او را در نظر داریم ما
۳خار دامن می شود رنگ سبک پرواز را
چون ازان مژگان گیرا چشم برداریم ما؟
۴لاله زاری می شود عالم، اگر بیرون دهیم
داغهایی کز تو پنهان در جگر داریم ما
۵می کند ما را ز روی تلخ دریا بی نیاز
قطره آبی که در دل چون گهر داریم ما
۶نیست جود ساقی تردست، موقوف سؤال
چون سبو دست طلب در زیر سر داریم ما
۷همت ما می زند پر در فضای لامکان
بیضه افلاک را در زیر پر داریم ما
۸عالم آسوده را دریای پرشورش کند
از دل بی تاب خود گر دست برداریم ما
۹بر لب خاموش ما انگشت گستاخی مزن
تیغ ها پوشیده در زیر سپر داریم ما
۱۰موج دریا گرچه تردست است در حل حباب
در گشاد عقده ها دست دگر داریم ما
۱۱نیست آسان ترک می صائب خمارآلود را
از لب میگون او چون چشم برداریم ما؟
۱۲