دل به تن یکرنگ چون گردید باطل میشود
گوهر از گرد کسادی مهره گل میشود
۱از خودی تا ذرهای باقی است سالک در ره است
هرکجا افتد ز دوش این بار، منزل میشود
۲خرج خاک تیره می گردد دل دنیاپرست
میفتد دیوار بر هرسو که مایل میشود
۳از طواف کعبه کی ماند خداجو از طلب؟
قانع از لیلی کجا مجنون به محمل میشود؟
۴سر به صحرا میدهد غمهای عالم را جنون
میکشد ناموس عالم هرکه عاقل میشود
۵خار و حس میآید از دریا سلامت بر کنار
بر سکباران کف بیمغز ساحل میشود
۶نقد جانش خرج ره میگردد از بیتوشگی
از سرانجام سفر هرکس که غافل میشود
۷آنچنان کز کاوش آب چشمه میگردد زیاد
دخل ارباب کرم افزون ز سایل میشود
۸فیض حق در قطع امید از خلایق بسته است
پرده این ماه دامان وسایل میشود
۹میشود سیلاب چون پیوست با هم چشمهها
شورش مجنون یکی صد از سلاسل میشود
۱۰هرچه را برداشت حق، بازش حق اندازد به خاک
کی به سعی بندگان تسعیر نازل میشود؟
۱۱دست نه بر روی هم صائب که هرجا عقدهای است
بیشتر از ناخن تدبیر مشکل میشود
۱۲