پیش آن آیینه رو راه سخن داریم ما
بخت سبز طوطی شکرشکن داریم ما
۱چشم ما چون زاهدان بر میوه فردوس نیست
دستگیری چشم ازان سیب ذقن داریم ما
۲نیست از کنج دهان یار قسمت خال را
خلوتی کز یاد او در انجمن داریم ما
۳وحشت زندان تنگ از مصر غربت می کشیم
جذبه ای چشم از عزیزان وطن داریم ما
۴گرچه ما با ماه کنعان زیر یک پیراهنیم
جا ز شرم عشق در بیت الحزن داریم ما
۵نعل ما چون لاله در آتش بود جای دگر
بر جگر داغ غریبی در وطن داریم ما
۶طاقت ما می کند دندانه تیغ کوه را
در محبت جان سخت کوهکن داریم ما
۷غیرت ما چشم بر راه نسیم مصر نیست
بوی یوسف را نهان در پیرهن داریم ما
۸می کند خون در دل آب روان بخش حیات
این عقیقی کز صبوری در دهن داریم ما
۹خون به اکسیر قناعت مشک خالص می شود
این نصیحت را ز آهوی ختن داریم ما
۱۰نیست قابل هر زمینی تخم ما را چون سهیل
چشم رغبت بر جگرگاه یمن داریم ما
۱۱نیستیم آسوده زیر خاک از اعمال زشت
خجلت صبح قیامت از کفن داریم ما
۱۲از لباس بندگی سخت است بیرون آمدن
نیست از غفلت تعلق گر به تن داریم ما
۱۳پیچ و تاب عشق را از چشم شور حاسدان
چون زره پوشیده زیر پیرهن داریم ما
۱۴سنگ هیهات است با آیینه گردد سینه صاف
سازگاری چشم ازان پیمان شکن داریم ما
۱۵ناله شبخیز ما با خواب صائب دشمن است
حق بیداری به مرغان چمن داریم ما
۱۶